روزای سختی رو داریم سپری میکنیم،یک خونه پیدا کردیم برای دو ماه و صاحب خونه اول قول داد لباسشویی بهمون بده بعد زد زیر حرفش، دو ماه بدون لباسشویی با لباسهایی که هر روز از آزمایشگاه میایی و باید شسته بشهباید تا ۲۰ روز دیگه از این خونه بلند بشیم هنوز جای جدیدی پیدا نکردیم و فشار و استرس داره خفه ام میکنه. دقیقا از هفته دیگه قول دادم برم کنفرانس کمک کنم برای دو هفته و عملا یکهفته می مونه برای خونه پیدا کردن و جمع و جور کردن اسباب اثاثیهدو هفته از استرس سرطان واژینال نخوابیدم، بعدش دکتر زنگ زد گفت مشکلی نیست ولی علت سوزش رو نمیدونیم. و برات نسخه میفرستیم پماد کورتن بزن ،هنوز نسخه ایی نیومدهعلی با دوچرخه تصادف کرد و مردیم و زنده شدیم، از یک سرازیری تند توی خ اصلی پرت شد توی پیاده رو و با قفسه سینه خورد به قلاب تابلو رانندگی، همون موقع گفت نریم اورژانس، اومدیم خونه نمی تونست نفس بکشه، فرداش از ظهر تا شب بیمارستان بودیم تا ببینند دنده شکسته یا نه، خدا رو شکر به خیر گذشت،ولی هنوز موقع نفس کشیدن قفسه سینه و دنده اش درد میگیره.کلاس selbstmarketing بیشتر روحیه ام رو تخریب کرد برای کار پیدا کردن، اینقدر گفتند تو اینجوری تو اونجوری .....برای کار هنوز بطور جدی اپلای نکردم، اینقدر که دغدغه خونه پیدا کردن و مریضی رو دارم.برای هر کاری اپلای میکنم گواهینامه رانندگی میخواهد که هنوز نرفتم عوضش کنم و امتحانش رو بدم، باید یک خونه پیدا کنم که سه ماه توش مستقر بشم بتونم امتحان بدم.۴_۵ روز نگرانی داشتیم، تا جواب بیوپسی خواهرشوهرم بیاد تا بگن تومور توی کبد خوش خیم هست و متاستاز از سرطان سینه اش نبوده, وگرنه ۴ _۵ ماه دیگه بیشتر نمی موند.علی با صدجا برای پایان نامه صحبت کرده، پروپوزال مینویسه، بعدش ی
برچسب:
نویسنده: مهتاب پاکدل
تاريخ: سه
شنبه
27 دی
1401 ساعت: 19:05